اولي: شنيدي سعيد مغازه تعويض روغني باز کرد ولي ورشکست شد.
دومي: عجب ! چرا؟
اولي: آخر تعويض روغني را طبقه دوم باز کرده بود.

نوشته شده توسط محمد رضا جوانی در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386
|
پدر: پسرم بهترين راه رسيدن به قله دانايي چيست؟
پسر: استفاده از تله کابين پدر جان !

نوشته شده توسط محمد رضا جوانی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
|
اولي: آن مورچه را بالاي کوه مي بيني؟
دومي: کدام را مي گويي؟ آن که يک چشمش را بسته است يا آن يکي که دو چشمش باز است؟

نوشته شده توسط محمد رضا جوانی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
|
اولي: چرا سشوار را بين گوشي تلفن و دهانت قرار داده اي؟
دومي: چون مجري برنامه گفته است که منتظر صداي گرم شما هستيم

نوشته شده توسط محمد رضا جوانی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
|
مشتري: آقا براي من يک پرس آب گوشت بياوريد.
پيشخدمت: با کمال ميل !
مشتري: نه آقا جان ! با ترشي

نوشته شده توسط محمد رضا جوانی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
|