تبليغاتX
جدیدترین اطلاعات و دانستنیها
اولي: شنيدي سعيد مغازه تعويض روغني باز کرد ولي ورشکست شد.
دومي: عجب ! چرا؟
اولي: آخر تعويض روغني را طبقه دوم باز کرده بود.
نوشته شده توسط محمد رضا جوانی در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 |
پدر: پسرم بهترين راه رسيدن به قله دانايي چيست؟
پسر: استفاده از تله کابين پدر جان !
نوشته شده توسط محمد رضا جوانی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 |


اولي: آن مورچه را بالاي کوه مي بيني؟
دومي: کدام را مي گويي؟ آن که يک چشمش را بسته است يا آن يکي که دو چشمش باز است؟
نوشته شده توسط محمد رضا جوانی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 |
 

اولي: چرا سشوار را بين گوشي تلفن و دهانت قرار داده اي؟
دومي: چون مجري برنامه گفته است که منتظر صداي گرم شما هستيم
نوشته شده توسط محمد رضا جوانی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 |

مشتري: آقا براي من يک پرس آب گوشت بياوريد.
پيشخدمت: با کمال ميل !
مشتري: نه آقا جان ! با ترشي
نوشته شده توسط محمد رضا جوانی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 |
احمد: چرا معلم این قدر به تخته می زند؟

محمود: برای اینکه بچه ها چشم نخورند!

نوشته شده توسط محمد رضا جوانی در جمعه دوازدهم مرداد 1386 |
گدا: آقا لطفا هزار تومان به من بدهید تا ناهار بخورم.

عابر: پول نمی دهم. ولی برایت ناهار می خرم.

گدا: نه بابا ! نمی خواهم. از صبح برای هزار تومان ده بار ناهار خورده ام.

نوشته شده توسط محمد رضا جوانی در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 |